شنبه چهاردهم مهر 1386
قطعه شعری با برداشت از مناجات پدر بزرگوارم در مرثیه وفات ایشان
این قطعه شعر در مرثیه حضرت خلیفه گل محمد (رح) و با استفاده از شعر مناجات ایشان که در شرح حال ایشان آمده است سروده شده است.
|
دریـغا خانــه دل بـی صفـا شـد |
که چشم از روی محبوبش جدا شد |
|
دریغا رفـت آن نــور دو چشمم |
کسـی کـه جـان نثــار اولـیـــا شــد |
|
«خدایش معرفت بر وی عطا کرد |
دل وی خالی از فکـر خطــا شـد» |
|
به عزت زندگانی را به سر برد |
و راهـی ســوی راه اصفیــا شــد |
|
همیشـه ذاکـر و شاکـر بـه انعـام |
ز نـقـش بــد بـکـلـی او جـدا شـد |
|
«بصورت خویش را تشبیه بنمود |
به سیرت نیز قلبش پر ضیا شـد» |
|
مــرادش بـود دیـــدار رخ دوست |
که خـادم بر طریـق مصطفـی شد |
|
گــل زیـبـای بـستــان خـداونـــد |
شفـیـع مـا بـه هنــگام جــزا شــد |
|
«بـه حق پیـر و مولای شفیقـش |
یقیـن واصل به اصل مدعا شـد» |
|
بـپـیـمـود جمـله آداب طــریقـت |
و عامل او بـه شـرع مقتـدا شــد |
|
بقـا در دار دنیا را نمی خواست |
بـه حق فانـی بـه درگاه خدا شـد |
|
«به نور باطن آن شمـس تحقیق |
مـراد گل محمد جان روا شــد» |
|
رسید اکنون به دیدار رخ دوست |
و راهـی سـوی درگـاه خـدا شـد |
|
و شد شورک مزار نیک مردی |
که عمـرش بـا فریـق اولیا شــد |
|
دریغــا رفــت آن شــاه محـبـت |
دل بیـچـاره مــا ، بـیـنـوا شـــد |
|
ندارد حیــدر اکنون تکیه گاهی |
دریـغا خانه دل بـی صفـا شــد روحش شاد و یادش گرامی باد سروده شده بتاریخ ۱۰/۸/۸۵ |
